تبليغاتX
خدا دوستت دارم

تصویری از خداوند
تاريخ: یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت :12:14

تصویرى از خداوند!

برخى افراد همواره، نقاب بر چهره زده ی خود را پشت پرده ی جهالت پنهان مى‏كنند؛ گویى از «خودِ» واقعى‏شان واهمه دارند.

از سوى دیگر، خود ما نیز كارهایى را در جهت تأمین رضایت خاطر «دیگران» انجام مى‏دهیم و در عین حال وانمود مى‏كنیم همه چیز به خوبى پیش مى‏رود (تا وجهه خانواده حفظ شود) و سپس شروع به سرزنش كسانى مى‏كنیم كه ما را وادار به انجام دادن این كارها كرده‏اند. این «دیگران» چه كسانى هستند كه ما همه چیز را به آنها نسبت مى‏دهیم؟ اعضاى خانواده، همسایه‏ها، دوستان، نظام اجتماعى!؟

 امّا واقعیت این است كه همان موقع نیز در اعماق وجودمان احساسات درونى‏مان را به خوبى مى‏شناسیم؛ نوعى حس اضطراب و تشویش یا حس خوشایندى كه از نبود عزّت نفس، ناشى مى‏شود.

هنگامى كه به اطراف مى‏نگریم و همه چیز را آشفته و بى‏نظم مى‏بینیم، دیگران را مقصر مى‏دانیم ، در حالى كه نمى‏دانیم آشفتگى در درجه اول از افكارمان آغاز مى‏شود و سپس گسترش مى‏یابد. روى هم رفته، رویارویى با حقیقت و پذیرفتن آن با فكر و آغوش باز، شهامت بسیارى را مى‏طلبد.

به محض این كه با حقیقت مواجه مى‏شویم، به آرامش واقعى نزدیك‏تر مى‏شویم؛ زیرا حقیقت، یگانه است، بنابراین راه دیگرى وجود نخواهد داشت؛ امّا براى یافتن حقیقت، گاهى اوقات، گمان مى‏كنیم باید راه طولانى‏اى را بپیماییم، امّا نه، نیاز نیست راه دورى برویم یا براى كشف لایه‏هاى آشكار قوانین پیچیده بكوشیم، و پرده از اسرار در كتاب‏ها برداریم. چیزى كه در جستجویش هستیم، درست همین‏جاست، در عمق ذهنمان. تنها چیزى كه لازم است، برقرارى ارتباط با «خودِ واقعى» است. فقط اگر كمى تواضع در پیش گیریم و براى تمام نعمات الهى ـ كه خداوند، روى زمین قرار داده است ـ احترام بیشترى قائل باشیم و از خشم، دشمن و حسادت ـ كه باعث آشفتگى ذهن مى‏شوند ـ بپرهیزیم، آن موقع، شاید به حقیقت، نزدیك‏تر شویم. البته راه‏هاى بسیارى براى دستیابى به حقیقت وجود دارد؛ امّا نهایتاً همه مسیرها به یك جا ختم مى‏شوند.

كلید رسیدن به آرامش ذهن را كجا مى‏توان یافت؟ تنها اگر صادقانه به درونمان بنگریم، آن را در ذهن، روح و جسممان خواهیم یافت. پاسخ تمام سؤالاتمان در وجود تك‏تك ما نهاده شده است. بذر حكمت در قلب‏هامان گذاشته شده و این، وظیفه خود ماست تا راه‏هایى براى بهره گرفتن از آن بیابیم.

 امّا ممكن است این جواب در مقابل پیچیدگى انسان، بسیار ساده به نظر برسد، ولى درك این موضوع به عبادت بى‏قید و شرط خدا و تلاش بسیار نیاز دارد. باید خود را به دست حقیقت سپرد!

گاهى اوقاتْ ممكن است بگوییم امّا من مى‏خواهم چنین و چنان شوم، و تنها اگر این مقدار پول یا آن شغل را داشتم و یا صاحب آن موقعیت بودم و چنان زن یا شوهرى داشتم، واقعاً دیگر از دست همه مشكلات خلاص مى‏شدم و غمى نداشتم؛ امّا من به شما مى‏گویم كه همه ی اینها توهمى بیش نیست.

تا خود را از زندان خردمندى یا در اصطلاح روان‏شناسى «من» رها نسازید، نمى‏توانید آرامش و امنیت را در هیچ كجاى این سیاره بیابید. باید از همین جا شروع كرد، جایى كه ایستاده‏اید؛ از «خود واقعى‏تان». همه چیز در اعماق ذهنتان است.

مشكلات من همواره از خواسته‏هاى بى‏شمار و خودخواهانه‏ام ناشى مى‏شود؛ چرا كه دائماً آنها را در ذهن دارم و آثارشان در رفتار و كابوس‏هایم نمایان مى‏شوند. به علاوه، ترس، ریشه بسیارى از كابوس‏هایم است. ترس از آینده، ترس از این‏كه در دوران پیرى از لحاظ مالى تأمین نباشم (البته اگر به آن برسم)، ترس از دست دادن آنچه دارم یا خواهم داشت مثلاً موقعیت اجتماعى و اقتصادى در دنیا و نیز ترس از آشكار شدن نقاط ضعفم بر دیگران، همه این عوامل، مرا وادار مى‏سازند كه همواره نقابى بر چهره داشته باشم و تصویر كاذبى از خودم خلق كنم. همین، موجب مى‏شود آرامش را از دست بدهم و براى رسیدن به خواسته‏هاى ذهنى‏ام دست به مبارزه بزنم. گرچه مى‏دانم در جاده پر پیچ و خمى گام برمى‏دارم، امّا با آرامش خاطر حتى بیشتر مى‏روم و گمان مى‏كنم كار درستى انجام مى‏دهم.

 

نمى‏خواهم خارق‏العاده باشم: فردى متموّل و صاحب‏نام! در عینِ حال نمى‏خواهم جاده آرامش و شادمانى را به تنهایى بپیمایم. بنابراین، نهایت تلاشم را مى‏كنم تا كیفیت زندگى‏ام را بهبود بخشم. در نتیجه مى‏كوشم تا شریكى بیابم تا در این راه، همراهى‏ام كند، در جاده خیالىِ آرامش و شادى. امّا او «كارهاى» خودش را دارد. به علاوه، انتظار دارد من تسلیم سرعت سرسام‏آور زندگى شوم و براى كامل كردن آن مسئولیت، كارهاى مختلفى را برعهده گیرم تا مرد ایده‏آل او شوم كه به معناى برآوردن خواسته‏هایش است؛ امّا بعد از این، چه بر سر من و شرافتم مى‏آید؟ آیا باید براى همیشه خودم را قربانى خواسته‏هایش كنم؟ اگر نه، پس چه؟ آیا نباید با یكدیگر تفاهم داشته باشیم؛ زیرا من یك زندگى ساده را ترجیح مى‏دهم كه با خود یك عمر نظام اعتقادى شدیدى را همراه دارد یا باید كوركورانه از خواسته‏هاى او پیروى كنم و همانى باشم كه مى‏خواهد؟

 

نه دوست من! هرگز باور ندارم كه خوش‏حال كردن او كاملاً وظیفه من باشد؛ شادى باید از درونش بجوشد و ساطع شود، آن موقع در كنار یكدیگر، خوش‏بخت خواهیم زیست. اگر او مى‏اندیشد كه تنها وظیفه من، به عنوان همسرش این است كه او را شادمان سازم و تمام وسایل زندگى را برایش فراهم آورم، پس تكلیف نظام اعتقادى‏ام چه مى‏شود؟ آیا باید بدون توجه به احساساتش هر آنچه مى‏خواهم انجام دهم یا در این رابطه از خود بگذرم؟ در كجاى این رابطه مى‏توانیم به یك تعادل واقعى دست یابیم تا بتوانیم یكدیگر را با نوعى احترام و تفاهم به رسمیت بشناسیم؟

 

همواره در هر برخوردى، یك تعادل ظریف وجود دارد، خواه بین یك زن و شوهر باشد یا در محیط یك خانواده و یا در سطح گسترده‏ترى در جامعه و تنگناهاى سیاسى پیچیده. در این میان، لازم است براى رسیدن به تعادل، نوعى حس توافق را بیابیم تا بتوانیم «نفس خویش» را مهار كنیم كه همواره بدون توجه به عواقب، خواهان چیزهاى بیشترى است. امروز فكر مى‏كنیم اگر به جنگ «تروریسم» در جهان برویم همه مشكلاتمان حل خواهند شد و خواهیم توانست براى نسل آینده، زندگى آرام و شادى را فراهم آوریم. دیروز با كمونیسم مبارزه مى‏كردیم و سپس با این نظام اخلاقى یا آن شیوه عبادتى جنگیدیم. همیشه در راه رسیدن به آرامش و سعادت، مانعى وجود دارد؛ زیرا خواسته‏هایمان براى دست یافتن به یك زندگىِ به اصطلاح ایده‏آل، نامحدود است.

 

امّا این اعمال و طرز فكرهاى مختلف چه عواقبى دارد؟ آیا از میزان خساراتى كه به طبیعت وارد مى‏آوریم اطلاع نداریم؟ با ساختن دیوارهاى جدایى بین «ما» و «آنها» حس تفرقه مى‏اندازیم. تا به كى این‏گونه مى‏توانیم ادامه دهیم پیش از آن كه دریابیم آن زندگىِ به اصطلاحات ایده‏آل كه در جستجویش هستیم، خیالى باطل بیش نیست؟

 

اگر به تاریخ بشر، نگاهى بیندازید، ردّ پاى جنگ را به عنوان عامل اصلى تفرقه خواهید یافت. با وجود این كه همه مى‏دانیم جنگ، هیچ چیز به همراه ندارد مگر خرابى، امّا هنوز براى دفاع از دشمنى كه جایى در آن بیرون قرار دارد، به فكر ساختن سلاح‏هاى پیچیده‏ترى هستیم. گویى همواره دشمنى هست تا امنیت ما را به مخاطره بیندازد!

 

این دشمن كیست؟ آیا تصویرى خیالى از یك انسان اهریمنى نیست كه خود ما در ذهنمان آن را پرورانده‏ایم؟ من مى‏پرسم آیا واقعاً دشمنى در آن‏جا وجود دارد؟ یا خودمان آن را در ذهن خلق مى‏كنیم و در واقعیت به آن عینیت مى‏بخشیم؟ شخصاً هرگز نتوانسته‏ام از نیروى تفكّر انسان و طرز كارش سر در بیاورم؛ چرا كه واقعاً سرشار از پریشانى است! بنابراین، تنها كارى كه در حال حاضر مى‏توانم انجام دهم این است كه به درگاه پروردگار دعا كنم تا همه انسان‏هایى را كه در جاده خشم، طمع، ترس و غفلت گام برمى‏دارند به راه آرامش، سعادت، حقیقت و حكمت رهنمون سازد. خداوند، همه روح‏هاى سرگردان را بیامرزد!

 

من زندگى را عاشقانه دوست دارم و آرزویم است كه همه خوش‏حال و تن‏درست زندگى كنند. با این حال، گاهى اوقات، احساس درماندگى مى‏كنم؛ امّا ناامید نیستم. باور دارم كه حقیقت، همیشه پیروز خواهد شد و سرنوشتِ ما را به حال خود رها نخواهد كرد، چه در زندگى گذراى امروز و چه در زندگى آینده ناآمده.

 

شادى و غم، دو روى یك سكّه‏اند. همه این فراز و نشیب‏ها در ذهن اتفاق مى‏افتد. باید فراتر از ذهن رفت؛ به عبارت دیگر، باید یك شاهد بود. اگر خودتان را به عنوان ذهن در نظر بگیرید به بررسى همه مشكلات مى‏پردازید.

 

 درست همان گونه كه فیلم مى‏بینید، مى‏توانید ذهنتان را ببینید كه دارد همه فیلم را بازى مى‏كند. مگر این كه از بالا به آن بنگرید و تغییراتى را كه در ذهن رخ مى‏دهد تشخیص دهید، مثلاً: «من خوش‏حالم»، «من ناراحتم» و ... شما هرگز خوش‏حال یا ناراحت نیستید؛ بلكه همواره یكسان هستید. شما خودتان هستید: تصویرى از خداوند!

 

اطمینان دارم كه همه این كلمات تكرارى را بارها و بارها قبلاً شنیده‏اید؛ امّا چه خوب است كه همیشه خاطراتمان را مرور كنیم و به خاطر بیاوریم چه كسى هستیم، در كجا ایستاده‏ایم و به كجا خواهیم رفت!

نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
ویژه نامه شبهای قدر
تاريخ: یکشنبه هشتم مهر 1386 ساعت :18:17
 

 جايگاه و اهميت شب قدر 
 حقيقت شب قدر 
 رابطه شب قدر با امام عصر ارواحنا فداه 
  واقعه ای در شب نوزدهم در مسجد کوفه  
 شب قدر، شب ارتباط با خدا 
 شب قدر در نگاه مقام رهبري 
 شب قدر در ادبيات فارسي 
 منظومه احساس 
 شب قدر، چگونه شبي است؟ (سخنراني حجة الاسلام شهاب مرادي) 
 ويژه‌نامه‌ سال‌هاي گذشته 
 تصاوير ويژه 

 Screensaver 


در این شبهای با عظمت و نورانی ما رو هم از دعای خیر خودتون بی نصیب نگذارید 

از همه ی شما عزیزان التماس دعا دارم 

 

نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: شنبه سی و یکم شهریور 1386 ساعت :18:56

 

 علل تجاوز عراق و شروع جنگ تحميلي 

 سوابق درگيري ايران و عراق 
 روزشمار هفته دفاع مقدس 
 روزشمار دفاع مقدس 
 مناطق جنگي 
 فرهنگ جبهه 
 معرفي مراکز 
 عمليات ها 
 فرهنگ جهاد و شهادت 
 سوختگان وصال 
 فالنامه وصاياي شهدا 
 گالري عکس 

 نواي جبهه 

 نماهنگ 
 مسابقه ي « نجوا با شهدا » 
 تصاوير ويژه 

نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
میهمانی خدا
تاريخ: جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت :10:20
 

سلام خدمت همه ی دوستان گلم

فرا رسیدن ماه با فضیلت و با برکت را به همه شما عزیزان تبریک می گم

ان شالله این ماه بزرگ را مفت و مجانی از دست ندهیم و یخورده از تمایلات و کارهای مادی دست بکشیم و به فکر لحظات تنهایی خود باشیم   . 

به همین مناسبت منم یه آپ ویژه ماه مبارک دارم که امیدوارم خوشتون بیاد 

از همه ی شما عزیزان التماس دعا دارم

« ويژه ماه مبارك رمضان »

ويژه رحلت ابو طالب

پيشواز ماه خدا
خطبه پيامبر(ص) در روز آخر شعبان
دعاى پيامبر(ص) هنگام رؤيت هلال ماه رمضان
دعاى امام على (ع)هنگام رؤيت هلال ماه رمضان
دعاى امام سجاد(ع)هنگام رؤيت هلال ماه رمضان
مبارك باد آمد ماه روزه

روزه از نظر قرآن
چهل حديث روزه
ماه رمضان و فضيلت آن
درباره ماه رمضان
فضيلت اعمال مستحبى ماه رمضان

احكام روزه
آداب و شرائط روزه‏دار
فلسفه و حكمت روزه
ليلة القدر شب سرنوشت
تفسير سوره قدر
علائم و منزلت ليلة القدر

ادعيه و مناجات
تاملى در مسئله دعا
دعاى افتتاح
دعاى ابو حمزه ثمالى
دعاى دهه آخر ماه مبارك رمضان
دعاى وداع ماه مبارك رمضان
دعاى هنگام سحر
دعاى هنگام‏افطار
دعاى سى روز ماه

مناسبتها
روزه و رمضان در آيينه شعر


نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
آنجا که صلاح است بگویید نه !
تاريخ: سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت :23:37
فرشته خيلى كه بچه بود

مثلاً دو يا سه ساله

پدرش و مادرش يادش دادند

كه هيچ وقت نگويد "نه"

يادش دادند

هر چه مى گويند، بگويد:"چشم "!

و وقتى چشم نمى گفت ،

تنبيهش مى كردند

و به اتاق خواب تبعيدش مى كردند

و فرشته اين جورى بزرگ شد

يك بچه حرف گوش كن تمام عيار

كه هيچ وقت عصبانى نمى شد

و هيچ وقت خل و چل بازى در نمى آورد

و هميشه ی خدا، عاقل بود

و هميشه در همه چيز خود

ديگران را شريك مى كرد

و به همه چيز ديگران

اهميت مى داد

و هيچ وقت اعتراض نمى كرد

و هيچ وقت با كسى دعوا نمى كرد

و بدون اين كه فكر كند پدر و مادرش چه مى گويند

هميشه حق را به آنها مى داد

***

فرشته،  مانند فرشته های كوچك

در مدرسه هم دختر خيلى خوبى بود

و از همه ی قوانين و مقررات پيروى مى كرد

و همه معلم ها مى گفتند:

به به! چه بچه با تربيت و آرام و خوبى!

اما هيچ وقت هيچ كس

به خودش زحمت نداد كه بداند

در دل فرشته چه مى گذرد

فرشته دوستان فراوان داشت

كه او را به خاطر لبخندش دوست داشتند

و مى دانستند

فرشته كسى است

كه برايشان «هر كارى» مى كند

و حتى وقتى سرما خورده

و سخت بيمار است

كافى است صدايش بزنند

چون بلد نيست «نه» بگويد

حتماً مى آيد!

***

و فرشته چشم باز كرد و ديد

كه سى وسه ساله شده است

زن يك وكيل شد

وقتى پدر و مادرش گفتند كه همين خوب است

نتوانست «نه» بگويد

و حالا او براى خودش

خانه اى داشت و خانواده اى

يك خانه خوب در اطراف شهر

و يك دختر كوچك چهار ساله

و يك پسر نه ساله

ولى يك شب سرد

نزديك عيد

وقتى همه ی خانواده خواب بودند

ناگهان افكار عجيبى در سرش چرخ خوردند

نمى دانست چرا؟

نمى دانست چطور؟

ولى يك مرتبه حس كرد دوست دارد

زندگي اش تمام شود!

و اين طور بود كه از خالق خود خواست

كه او را از دنيا ببرد

اما ناگهان از اعماق وجودش

صدايى مهربان گفت: " نه "

از آن لحظه بود كه فرشته فهميد

زندگيش با يك كلمه تغيير مى كند

و همه كسانى كه او را مى شناختند

شاخ درآوردند وقتى شنيدند كه مى گفت:

نه نمى خواهم

نه موافق نيستم

نه به صلاحم نيست

نه وقت ندارم

نه خسته ام

نه ترجيح مى دهم اين كار را نكنم

معلوم است كه افراد خانواده از خودشان پرسيدند يعنى چه؟

و دوستانش به خود گفتند:

به چه حقى؟

ولى فرشته تصميم گرفته بود آدم باشد

نه يك عروسك سخنگو!

او از خداوند اجازه گرفته بود

كه هر وقت صلاح بود

بگويد" نه" !

حالا امروز فرشته

اول يك انسان است

و بعد همسر

و بعد مادر

و بعد دوست

حالا ديگر مى داند

كه جز به خداوند نبايد بگويد"بله"

حالا او براى خودش هم

صاحب زندگى شده است

استعداد و آرزويى دارد

احساسات و نيازها و اهدافى دارد

در بانك براى خودش پس اندازى دارد

در انتخابات رأى مى دهد

و به پسر و دخترش ياد مى دهد

كه «فقط» وقتى با هم موافق هستيم

بگوييم "بله"

اما «نه گفتن» هم

انسان را بزرگ مى كند

و جلوى اشتباهاتش را مى گيرد

او يادشان داده

كه هميشه دوستشان دارد

حتى اگر به او

«نه» بگويند

نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت :17:29

 قسمتی از نیایش علی شریعتی

خدایا:عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.

 

خدایا:به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن.

 

خدایا:رشدعقلی وعلمی مرا از فضیلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.

 

خدایا:مرا همواره اگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.

 

خدایا:جهل امیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.

 

خدایا:شهرت منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند.

 

خدایا:درروح من اختلاف در "انسانیت" را به اختلاف در فکر واختلاف در رابطه با هم میامیز. ان چنان که نتوانم این سه قوم جدا از هم را باز شناسم.

 

خدایا:مرا به خا طر حسد کینه و غرض عمله اماتور مگردان.

 

خدایا:خودخواهی را چندان درمن بکش یا درمن برکش تاخودخواهی دیگران را احساس نکنم واز ان در رنج نباشم.

 

خدایا:مرا در ایمان « اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق« باشم.

 

خدایا:به من « تقوای ستیز» بیاموز تا درانبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.

 

خدایا:مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن.

لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.

نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
سروده از مقام معظم رهبری
تاريخ: چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 ساعت :12:37
سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم

در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش
چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم

لب باز نکردم به خروشی و فغانی
من محرم راز دل طوفانی خویشم

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم

از شوق شکرخند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان ز گران جانی خویشم

بشکسته‌تر از خویش ندیدم به همه عمر
افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

هر چند امین، بسته دنیا نیم اما
دلبسته یاران خراسانی خویشم
نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 ساعت :12:6
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

دل که آیینه شاهیست غباری دارد
از خدا می‌طلبم صحبت روشن رایی

کرده‌ام توبه به دست صنم باده فروش
که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی

نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج
نروند اهل نظر از پی نابینایی

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی

جوی‌ها بسته‌ام از دیده به دامان که مگر
در کنارم بنشانند سهی بالایی

کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست
گشت هر گوشه چشم از غم دل دریایی

سخن غیر مگو با من معشوقه پرست
کز وی و جام می‌ام نیست به کس پروایی

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت
بر در میکده‌ای با دف و نی ترسایی

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
آه اگر از پی امروز بود فردایی

حافظ

نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
دیپلم
تاريخ: یکشنبه یازدهم شهریور 1386 ساعت :12:2
ي نسيم سحر آرامگه يار كجاست؟
مدرك ديپلمم اينجاست ولي كار كجاست؟

هر كجايي كه من مدرك خود را بردم
پاسخ اين بود كه يك پارتي پولدار كجاست؟

روز و شب هر چه دويدم پي همسر گفتند
از براي چو تويي همسر و غمخوار كجاست؟

پدر دختره تا ديد مرا با فرياد
گفت اوٌل تو بگو درهم و دينار كجاست؟

خانه در جردن و شمران چه داري بچه؟
پست و عنوان و يا حجره و انبار كجاست؟

ست الماس و گلوبند زمرد كه به آن
بكند دختر من فخر در انظار كجاست؟

يك عدد بنز مدل 98 دو در
تا كند فيس در آن در بر اغيار كجاست؟

اعتياد ار كه نداري و سلامت هستي
برگي پاكي ژن از دكتر و بهيار كجاست؟

هر چه فرياد زدم حرف مرا كس نشنيد
كه به دادم برسد؟ گوش بدهكار كجاست؟

نيست چون بهر جوان عيب اكنون حمٌالم
توي ميدان بكنم باربري، بار كجاست؟

مدرك ديپلم خود را بفروشم به دو پول
ايهالناس بگوييد خريدار كجاست؟
نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه هشتم شهریور 1386 ساعت :9:57
سلام خدمت همه ی دوستان گلم  

واقعا شرمنده ام   خیلی دوست داشتم  بتونم روز میلاد  چند تا آپ 

همچین مشتی داشته باشم در مورد امام زمان (عج) ولی بقدری کار

 و بار  این جشنهای  شعبانیه ریخت سرم  که وقت نکردم  هیچ کاری

 بکنم  به هر حال  یکی از ارزوهای همه ی ما بچه شیعه ها  دیدن امام

 خودمون که اگر لیاقت داشته باشیم  ایشون را با معرفت ببینیم   برای رسیدن

به این درجه راههای بسیاری است که یکی از ین قدمها درخواست و خواهش

از ایشون است که ان شالله مورد اجابت قرار بگیره 

ان شالله ما رو از دعاهای خودتون بی نصیب نمیگذارید        التماس دعا


وقتی که تو بیایی؛ مردم را به فراسوی افقهای عشق و ایمان دعوت می کنی و آدمی را میهمان بهشت می کنی. عشق زیباترین گلواژه هستی است و تو می آیی که شعراین گلواژه هستی و سرود پاکدلان باغ زندگی را بسرائی وقتی که بیایی،تنها گوهر روی تو است که می تواند دلهای زنگ زده انسانهایی راکه عشق به خدا درآنها جوانه نزده جلا دهد. وقتی بیایی خورشید امامت تو دوباره به دلهای پژمرده  ما جانی تازه می دهد و نهال عشق، ایمان معرفت و هزاران چیز دیگر را در وجودمان می کاری و با آمدنت زمستان شرمسار می شود و جای خودش را به بهاری همچون تو می دهد. خورشید توان درخشیدن ندارد، چراکه شرم دارد درمقابل خورشیدی همانند تو بتابد.

 

از امام صادق (ع) نقل مي کند:
هر کس بعد از هر نماز فريضه اين دعا را بخواند، پس امام محمد بن الحسن را ـ که بر او و پدرانش درود باد ـ در بيداري يا در خواب مي بيند.

اَللّهُمَّ بَلِّغ مَوْلانا صَاحِبَ الزَّمان، اَيْنَما کَانَ وَ حَيْثُما کان

مِنْ مَشارِقِ الاَرْضِ وَ مَغارِبِها، سَهْلِها و جَبَلِها، عَنّي وَ عَنْ والِدَيَّ وَ عَنْ وُلْدي وَ اِخْواني

اَلتَّحِيَّةَ وَ السَّلامَ عَدَدَ خَلْقِ اللهِ وَ زِنَةَ عَرْشِ اللهِ وَ ما اَحْصَاهُ کِتابُه وَ اَحاطَ عِلْمُهُ

اَللّهُمَّ اِنّي اُجَدِّدُ لَهُ فِي صَبيحَةِ هذَا الْيَوْمَ وَ مَا عِشْتُ فِيهِ مِنْ اَيّامِ حَياتِي

عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً لَهُ فِي عُنُقي لا اَحولُ عَنْها وَ لا اَزول

اَللّهُمَّ اجْعَلْني مِنْ اَنْصارِهِ وَ نُصّارِهِ

الذّابّينَ عَنْهُ وَ الْمُمْتَثِلينَ لاَوامِرِه وَ نَواهِيهِ فِي اَيّامِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ

اَللّهُمَّ فَإنْ حَالَ بَيْني وَ بَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِي جَعَلْتَهُ عَلَي عِبادِکَ حَتْماً مَقْضِياً

فَأخْرِجْني مِنْ قَبْري مُؤْتَزِراً کَفَني، شاهِراً سَيْفي، مُجَرَّداً قَناتِي، مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدّاعِي، فِي الْحَاضِرِ وَ الْبَادِي

اَللّهُمَّ اَرِنِي الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ وَ الْغُرَّةَ الْحَمِيدَةَ

وَ اکْحُلْ بَصَري بِنَظْرَةً مِنّي اِلَيْهِ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ

اَللّهُمَّ اشْدُدْ اَزْرَهُ وَ قَوِّ ظَهْرَهُ وَ طَوِّلْ عُمْرَهُ اَللّهُمَّ اعْمُرْ بِهِ بِلادَکَ وَ اَحْيِ بِهِ عِبَادَک

فَإنَّکَ قُلْتَ وَ قَوْلُکَ الْحَقُّ ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ اَيْدِي النّاس

فَأظْهِرِ اللّهُمَّ لَنَا وَلِيَّک وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّکَ الْمُسَمَّي بِاسْمِ رَسولِک صًلًواتُکَ عَلَيْهِ وَ آلِه

لا يَظْفَرَ بِشَيْءٍ مِنَ الْباطِلِ اِلّا مَزَّقَه وَ يُحِقَّ اللهُ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَ يُحَقِّقَهُ

اَللّهُمَّ اکْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الْاُمَّةِ بِظُهورِه اِنَّهُم يَرَوْنَهُ بَعيداً وَ نَراهُ قَريباً

وَ صَلَّي اللهُ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِه

 


یا مهدی ادرکنی

نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |

© This Template Designed By Soltanbanoo
http://azantimes.parsiblog.com/Times.aspx?CityID=26&Bcolor=#FFFFFF&Mcolor=darkgreen&Tcolor=red&Acolor=blue