تقدیم به روح ملکوتی امام بزرگوارمان و راهنمای اگاه زمان
بسم رب الشهدا والصديقين
خواهرم انسانيت اينگونه نيست شخصيت هم زيباييه در گونه نيست
خواهرم اين بد حجابي خاري است شخصيت هم نيست بيماري است
خواهرم اين بد حجابي ترکش است با حجاب ديده در آرامش است
خواهرم اين عشوه و نازو ريا اي درغ از عفت و يک جو حيا
نازو عشوه جلوه اي حيواني است قلب مولا خون از اين ناداني است
قلب مولا درد ناک گرديده است بد حجابي ريشه کن گرديده است ؟
از شهيدان يادي ايا مانده است يا که عکس و چفيه بر جا مانده است
شعر از:بچه شهيد(قاسم اللهياري)
وصيت
-------------------------------
بدهكارم به مستي روز هايي را كه هشيارم
از آن بد تر به عزرائيل چندين جان بدهكارم
بدهكارم به خنديدن تمام عمر تلخم را
به گريه روزهايي را كه از تلخي تلنبارم
بدهكارم به عصيان وام فرصت ها كه عمرم داد
و با بد پاكداماني تلف گشتند بسيارم
به دانشگاه چندين ساعت حاضر نبودن را
به نمره صفر هايي را كه در پرونده ام دارم
بدهكارم به دين چندين نماز و روزه و پرهيز
به دين داري چه گفتارم چه كردارم چه پندارم
بدهكارم به چشمم ديدن خوبان عالم را
به گوشم قطع اصواتي كه مي جويند آزارم
تنم قرضه نفس هايم به جاي قسط هايي كه
براي اين و آن يك عمر بايستي بپروارم
به دستانم به پا هايم به لب هايم به شش هايم
بدهكارم ، بدهكارم ، بدهكارم ، بدهكارم
راجع به متفاوت بودن مطالب بايد بگم كه دل آدمه ديگه يه روز اينوري يه روز اونوري شما به صاف بودن دلهاي خودتون ببخشيد منم سعي ميكنم خودمو اصلاح كنم
بسيجي عاشق كربلاست، و كربلا را تو مپندار كه شهري است در ميان شهرها و نامي است در ميان نامها. نه، كربلا حرم حق است و هيچكس را جز ياران امام حسين (ع) راهي به سوي حقيقت نيست.
كربلا، ما را نيز در خيل كربلاييان بپذير. ما ميآييم تا بر خاك تو بوسه زنيم و آنگاه روانهي ديار قدس شويم.


شهادت دهمين اختر تابناک آسمان امامت و ولايت امام هادي (ع ) را خدمت حضرت بقيه الله اعظم(عج) و نائب بر حقش امام خامنه اي و همچنين همه ي شيعيان و دوستداران آن حضرت تسليت عرض مي نمايم
برای عشق
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو
براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن
براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش
براي عشق خودت باش ولي خوب باش
عشق با نگاهی آغاز می شود
با لبخندی اوج می گیرد
وبا قطر اشکی به پایان می رسد
خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام
خدا رو میخوام نه واسه غصه و حل مشکلام
خدا رو دوست دارم نه واسه جهنم یا بهشتش
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودنو یادم داد
خدا رو دوست دارم فقط تو رو بهم داد
خدا رو دوست دارم چون همیشه لبخند میزنه
خدا رو دوست دارم چون میدونه من تو عاشق همیم
خدا رو دوست دارم چون با وفاترین .................
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم , خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدارتو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهان خانه جانم , گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید , عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو , همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من , همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت , خندان و زمان آرام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید , تو به من گفتی :« از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن!
آب , آئینه ی عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است,
باش فردا, که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی , چندی از این شهر , سفر کن! »
با تو گفتم:
«حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم , نتوانم!»
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر , لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی , من نه رمیدم , نه گسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم,
تا با دام تو در افتم , همه جا گشتم و گشتم ,
حذر از عشق ندانم ,
سفر از پیش تو هرگز نتوانم , نتوانم!
فریدون مشیری
امروز كه محتاج توام جاي تو خاليست
فردا كه بيايي به سراغم نفسي نيست
در من نفسي نيست ،در خانه كسي نيست
مكن امروز را فردا بيا با ما كه فردايي نمي ماند
كه از تقدير و فال ما در اين دنيا كسي چيزي نمي داند.......
تا آينه رفتم كه بگيرم خبر از خود
ديدم كه در آن آينه هم جز تو كسي نيست
من در پي خويشم به تو بر مي خورم اما
در تو شده ام گم ، به من دسترسي نيست
امروز كه محتاج توام جاي تو خاليست
فردا كه بيايي به سراغم نفسي نيست
خنیاگر غمگینی است
که آوازش را از دست داده
ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزار کاکلی شاد در چشمان توست
هزار قناری خاموش در گلوی من
عشق را
ای کاش زبان سخن بود
آنکه میگوید دوست دارم
دل اندوهگین شبی است
که مهتابش را می جوید
ای کاش عشق را زبان سخن بود.....

