تبليغاتX
خدا دوستت دارم

خاتمی افتخار یا ننگی برای انقلاب ؟!
تاريخ: چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت :12:58

در این صحنه دست بازو نخورده، بلکه بازو به دست خورده. پس خطا نیست.

نظر كارشناسان داوري: اين صحنه خطا نيست

دريافت فيلم اين صحنه

اصلاحات جدید خاتمی در دین !!!!

آقای خاتمی و جنبه ی رحمانی اسلام

فیلم این صحنه

 

این هم تقاضای مردم

حجاب تکلیف الهی است :: حجاب حق ما است

 

نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت :11:37
کدام را بیشتر دوست دارید ؟
ابتدا در مورد سه گزینه زیر خوب فکر کنید و آن را که از همه بیشتر می پسندید و به آن علاقه دارید انتخاب کنید. این سه گزینه عبارتند از : 1- کویر 2- دریا 3- جنگل حال پاسخ هر مورد را بخوانید : کویر: انسانی آرام که عاشق کار خود و خانواده خویش است. هر کاری را که آغاز کنید حتما آن را به سرانجام می رسانید. در هر جمعی که باشید روحیه شادی به آن می بخشید. به راحتی مسی توانید با دیگران ارتباط برقرار کنید. از نظر منطق و اندیشه به اندازه کافی بالغ شده اید و می توانید در زندگی تان تعادل برقرار کنید. تمام مراحل سخت و بحرانی را به خوبی پشت سر می گذارید. دریا : شما در درون خود ترس یا نگرانی دارید. شاید از این که آرزوهایتان تحقق پیدا نکنند می ترسید. هنوز در زندگی به تعادل نرسیده اید. گاهی به طور ناگهانی کنترل خود را از دست می دهید و کاملا در اختیار احساسات تان قرار می گیرید به اطرافیان خویش به سادگی اطمینان می کنید ولی زمانی که از اعتمادتان سوء استفاده شد نسبت به آن ها سوء ظن پیدا می کنید. جنگل : شما انسانی رویایی و دارای افکاری پریشان هستید. تنهایی را دوست دارید. تصمیم قطعی گرفتن و وقت صرف کردن برای یک هدف برایتان کار دشواری است. دوستانتان ثابت نیستند. روحیه شما قابل پیش بینی نیست یک لحظه شاد هستید و لحظه ای اندوهگین
نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: جمعه بیست و ششم مرداد 1386 ساعت :11:15

فرا رسیدن  اعیاد با برکت و خجسته  شعبانیه  را خدمت همه شما عزیزان  تبریک عرض می نمایم .

همچنین روز پاسدار را به همه ی مجاهدان راه حق و پیروان راستین سید الشهدا و مخصوصا پدر خودم تبریک عرض می کنم

نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: جمعه بیست و ششم مرداد 1386 ساعت :11:10

دعاي روز سوم شعبان

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ الْمَوْلُودِ فى هذَا الْيَوْمِ الْمَوْعُودِ بِشَهادَتِهِ

خدايا از تو خواهم به حق مولود در اين روز آن مولودى كه به او وعده شهادت داده شده بود

 

قَبْلَ اْستِهْلالِهِ وَ وِلادَتِهِ بَكَتْهُ السَّماَّءُ وَ مَنْ فيها وَ الاْرْضُ وَ مَنْ

پيش از اينكه بانگش در اين دنيا بلند شود و به دنيا آيد آسمانها و هر كه در آنها است و زمين و هركه

 

عَلَيْها وَ لَمّا يَُطَاْ لابَتَيْها قَتيلِ الْعَبْرَةِ وَ سَيِّدِ الاُْسْرَةِ الْمَمْدُودِ بِالنُّصْرَةِ

بَر آن است برايش گريستند پيش از آنكه قدم در اين جهان گذارد كشته اشك و آه و آقاى طائفه بشر آن كس كه در

 

يَوْمَ الْكَرَّةِ الْمُعَوَّضِ مِنْ قَتْلِهِ اَنَّ الاْئِمَّةَ مِنْ نَسْلِهِ وَ الشِّفاَّءَ فى

روز رجعت به يارى مدد شده و آنكه پاداش كشته شدنش اين بود كه امامان از نسل اويند و درمان در

 

تُرْبَتِهِ و الْفَوْزَ مَعَهُ فى اَوْبَتِهِ و الاْوصِياَّءَ مِنْ عِتْرَتِهِ بَعْدَ قاَّئِمِهِمْ

تربت او است و پيروزى در زمان رجعت با او و اوصياء از عترت او است پس از حضرت قائم

 

وَ غَيْبَتِهِ حَتّى يُدْرِكُوا الاْوْتارَ وَ يَثْاَروُا الثّارَ وَ يُرْضُوا الْجَبّارَ

و پس از دوران غيبتش تا اينكه انتقام گيرند و خونها را باز گيرند و خداى جبار را خوشنود سازند

 

وَ يَكُونُوا خَيْرَ اَنْصارٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِمْ مَعَ اْختِلافِ اللَّيلِ وَ النَّهارِ

و بهترين ياران دين خدا باشند درود خدا بر ايشان در هر زمان كه رفت و آمد دارد شب و روز

 

اَللّهُمَّ فَبِحَقِّهِمْ اِلَيْكَ اَتَوَسَّلُ وَ اَسْئَلُ سُؤ الَ مُقْتَرِفٍ مُعْتَرِفٍ مُسيَّئٍ

خدايا پس به حق ايشان به سوى تو دست نياز دراز كنم و از تو خواهم خواستن شخص گنه كار اعتراف كننده بدكردار

 

اِلى نَفْسِهِ مِمَّا فَرَّطَ فى يَوْمِهِ وَ اَمْسِهِ يَسْئَلُكَ الْعِصْمَةَ اِلى مَحَلِّ

به نفس خويش از كوتاهي‌هايى كه در امروز و ديروزش كرده و اكنون از تو پناه خواهد تا هنگام رفتن در

 

رَمْسِهِ اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عِتْرَتِهِ وَ احْشُرْنا فى زُمْرَتِهِ

گور خدايا پس درود فرست بر محمد و عترتش و ما را در زمره او محشور گردان

 

وَ بَوِّئْنا مَعَهُ دارَ الْكَرامَةِ وَ مَحَلَّ الاِقامَةِ اَللّهُمَّ وَ كَما اَكْرَمْتَنا

و جاى ده ما را با او در خانه كرامت (بهشت) و جايگاه ماندن هميشگى خدايا چنانچه ما را به شناختنش

 

بِمَعْرِفَتِهِ فَاَكْرِمْنا بِزُلْفَتِهِ وَ ارْزُقْنا مُرافَقَتَهُ وَسابِقَتَهُ وَ اجْعَلْنا مِمَّنْ

گرامى داشتى هم چنان ما را به نزديك شدن با او گرامى دار و رفاقت و سابقه داشتن با او را روزى ما گردان و بگردان ما

 

يُسَلِّمُ لاِمْرِهِ وَيُكْثِرُ الصَّلوةَ عَلَيْهِ عِنْدَ ذِكْرِهِ وَ عَلى جَميعِ اَوْصِياَّئِهِ

را از كسانى كه تسليم دستور اويند و هنگام بردن نامش بسيار بر او درود فرستند و بر همه اوصياء

 

وَ اَهْلِ اَصْفِياَّئِهِ الْمَمْدُودين مِنْكَ بِالْعَدَدِ الاِْثْنَىْ عَشَرَ النُّجُومِ الزُّهَرِ

و خاندان برگزيده اش كه يارى شده اند از جانب تو به عدد دوازده، آن ستارگان درخشان

 

وَ الْحُجَجِ عَلى جَميعِ الْبَشَرِ اَللّهُمَّ وَهَبْ لَنا فى هذَا الْيَوْمِ خَيْرَ

و حجتهاى تو بر تمامى افراد بشر خدايا و ببخش به ما در اين روز بهترين

 

مَوْهِبَةٍ وَاَنْجِحْ لَنا فيهِ كُلَّ طَلِبَةٍ كَما وَهَبْتَ الْحُسَيْنَ لِمُحَمَّدٍ جَدِّهِ

بخششها را و برآور براى ما در اين روز هر خواهشى را چنانچه حسين را به محمد جدش بخشيدى

 

وَ عاذَ فُطْرُسُ بِمَهْدِهِ فَنَحْنُ عائِذُونَ بِقَبْرِهِ مِنْ بَعْدِهِ نَشْهَدُ تُرْبَتَهُ

و فُطرس به گهواره حسين عليه السلام پناه برد و ما پناهنده به قبر او هستيم پس از شهادت او بالاى تربتش

 

وَ ننْتَظِرُ اَوْبَتَهُ آمينَ رَبَّ الْعالَمينَ

آمده و چشم به راه رجعت او هستيم اجابت كن اى پروردگار جهانيان
نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
لیلی و مجنون 2006
تاريخ: سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 ساعت :18:27
یکی بود یکی نبود؛ غیر از خدا هیچ کس نبود. آن قدیم ها که هنوز مدرسه اختراع نشده بود، مردم بچه هایشان را می فرستادند مکتب. در همان قدیم ها میرزای مکتب داری بود که توی ولایت غربت مکتب داشت. یک روز یک پدر و مادر آمدند اسم دخترشان را توی مکتب نوشتند. همان روز یک پدر و مادر دیگری هم آمدند و اسم پسرشان را در مکتب نوشتند. وقتی مکتب خانه باز شد و بچه ها آمدند و نشستند، از قضای روزگار چشم پسر و دختر به هم افتاد و یک دل نه، صد دل عاشق هم شدند. باری، این دختر و پسر هر روز در مکتب می نشستند و زل می زدند به هم و مثل فیلم های هندی، آههای جانسوز می کشیدند. میرزای مکتب دار دید این طور نمی شود درس داد. این شد که مکتب را دو شیفته کرد. گفت پسرها صبح بیایند و دخترها بعداظهر. اما بشنو از پسر که وقتی ظهر درسش تموم می شد. می رفت پشت پنجره و زل می زد به دختر. دختر هم از توی مکتب به پسر نگاه می کرد و آه جانسوز می کشید. میرزا مکتب دار که دید اینجور هم نمی شود تصمیم گرفت دختر و پسر را بنشاند کنار هم ببیند دردشان چیست. باری یک روز که کلاس تعطیل شد گفت دختر و پسر فوق الذکر بمانند بعد رو کرد به آن دو گفت: یک ماه است که شما دو نفر مرا از کار و زندگی انداخته اید یا همین حال بگویید چه مرگتان است یا پدر و مادرتان را صدا بزنم. پسر آهی کشید و گفت: ای میرزا کدام پدر و مادر؟ آنها که دیدی پدر و مادر خوانده ما بودند. پدر و مادر اصلی ما در دست امپراتریس اسیرند.ای میرزا بدان و آگاه باش که ما دو نفر (جولز) و (جولی) دوقلوهای افسانه ای هستیم که اگر دستمان به دست هم بخورد، کارها می کنیم کارستان. میرزا با تعجب گفت: " اِِاِاِ ... شما دوقلوهای افسانه ای هستید؟ من کارتون شماها را دیده ام...[ما از اینجا نتیجه می گیریم که این جناب میرزا دروغگو بوده چراکه در آن دوره هنوز تلویزیون وجود نداشته] باری، میرزا قدری پول و غذا برای توی راه به آنها داد و راهیشان کرد که هر چه زودتر بروند پیش پدر و مادر اصلی شان. پسر و دختر هم که از الکی این دروغ ها را سر هم کرده بودند راه افتادند رفتند به ولایت جابلقا و آنجا با هم عروسی کردند. ما از این داستان نتیجه می گیریم که آن دختر و پسر خیلی ناقلا بودند!
نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
همه چیز آنگونه که فکر میکنیم نیست
تاريخ: دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت :12:59
 

روزي روزگاري دو فرشته کوچک در سفر بودند يک شب به منزل فردي ثروتمند

رسيدند و از صاحبخانه اجازه خواستند تا شب را در آنجا سپري کنند . آن خانواده

بسيار بي ادبانه برخورد کردند و اجازه نداند تا آن دو فرشته در اتاق ميهمانان شب

را سپري کنند و در عوض آنها را به زيرزمين سرد و تاريکي منتقل کردند . آن

دو فرشته کوچک همانطور که مشغول آماده کردن جاي خود بودند ناگهان فرشته

بزرگتر چشمش به سوراخي در درون ديوار افتاد و سريعا به سمت سوراخ رفت و

آنرا تعمير و درست کرد . فرشته کوچکتر پرسيد : چرا سوراخ ديوار را تعمير

کردي . فرشته بزرگتر پاسخ داد : هميشه چيزهايي را که مي بينيم آنچه نيست که

به  نظر مي آيد . فرشته کوچکتر از اين سخن سر در نياورد . فردا صبح آن دو

فرشته به راه خود ادامه دادند تا شب به نزديکي يک کلبه متعلق به

يک زوج کشاورز رسيدند . و از صاحبخانه خواستند تا اجازه دهند

شب را آنجا سپري کنند . زن و مرد کشاورز که سني از آنها گذشته بود

با مهرباني کامل جواب مثبت دادند و پس از پذيرايي اجازه دادند

تا آن دو فرشته در اتاق آنها و روي تخت انها بخوابند خودشان

روي زمين سرد خوابيدند. صبح هنگام فرشته کوچک با صداي گريه مرد

و زن کشاورز از خواب بيدار شد و ديد آندو غرق در گريه مي باشند

جلوتر رفت   و ديد تنها گاو شيرده آن زوج که محل درآمد آنها نيز بود

در روي زمين افتاده و مرده. فرشته کوچک برآشفت

و به فرشته بزرگتر فرياد زد : چرا اجازه دادي چنين اتفاقي بيفتد؟

تو به خانواده اول که همه چيز داشتند کمک کردي و ديوار سوراخ

آنها را تعمير کردي ولي اين خانواده که غير از اين گاو چيز ديگري

نداشتند کمک نکردي و اجازه دادي اين گاو بميرد

فرشته بزرگتر به آرامي و نرمي پاسخ داد :

چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيد .

فرشته کوچک فرياد زد : يعني چه من نمي فهمم.

فرشته بزرگ گفت : هنگامي که در زير زمين منزل آن مرد ثروتمند

اقامت داشتيم ديدم که در سوراخ آن ديوار گنجي وجود دارد

و چون ديدم که آن مرد به ديگران کمک نمي کند و از آنچه دارد

در راه کمک استفاده نمي کند پس سوراخ ديوار را ترميم و تعمير کردم

تا آنها گنج را پيدا نکنند ديشب که در اتاق خواب اين زوج خوابيده بودم

فرشته مرگ آمدو قصد گرفتن جان زن کشاورز را داشت

و من بجاي زن ،  گاو را پيشنهاد و قرباني کردم.

چيزها آنطور که ديده مي شوند به به نظر نمي آيند.

دوستان من :

بعضي وقتها چيزهايي اتفاق مي افتد که دقيقا بر عکس انتظار و خواست ماست

و اگر انصاف داريد به اتفاقاتي که مي افتد بايد اعتماد داشته باشيد .

شايد که به وقت و زمانش متوجه دلايل آن اتفاقات شويد

* آدمهايي به زندگي شما وارد مي شوند و به سرعت مي روند *

دوستاني پيدا مي شوند و مدتها باقي مي مانند و

رد پايي زيبا در درون قلب ما باقي مي گذارند . ما خود اين کار را براي

ديگران انجام نمي دهيم چون دوست خود را يافته ايم

و ديگري اين کار را براي ما انجام داده.

 

 

 

* ديروز يک خاطره است ، فردا يک راز است و امروز يک هديه است *

 

نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
مادران
تاريخ: پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 ساعت :11:51

نيمه شب،

 از نالة مرغي كه در ژرفاي ظلمت

                               بال و پر مي‌زد

                                 زجا جستم

نالة آن مرغ زخمي همچنان از دور مي‌آمد

لحظه‌اي در بهت بنشستم

نالة آن مرغ زخمي همچنان از دور مي‌آمد

 

ماه غمگين

ابر سنگين

خانه در غربت

نالة آن مرغ  زخمي همچنان از دور مي‌آمد

لحظه‌هايي شهر سرشار از صداي نالة مرغان زخمي شد

اوج اين موسيقي غمناك، در افلاك مي‌پيچيد!

 

مانده بوده سخت در حيرت كه آيا هيچ‌كاري مي‌توانستم؟

 

آسمان، هستي، خدا، شب، برگ‌ها چيزي

                                                 نمي‌گفتند

آه در هر خانه اين شهر،

مادران با گريه مي‌خفتند،

دانستم!

 

فریدون مشیری


نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
خورشید در زندان
تاريخ: پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 ساعت :11:7
نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
نفس
تاريخ: دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت :10:25

 

نفس از من گرفت آنکس  که عمری

برام عاشقانه هم نفس بود

به زنجیر طلای پای دل بست

دریقا عشق شیرینش هوس بود

ز پیغامش دلم دیگر نلرزید

نپرسیدم کجا و با چه کس بود

نخواهم بدانم در چه حال است
هوس هم بود اگر یک بار بس بود



نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
عدالت
تاريخ: شنبه سیزدهم مرداد 1386 ساعت :13:50

عدالت

گفت روزي به من خداي بزرگ

نشدي از جهان من خشنود!

 

اين همه لطف و نعمتي كه مراست

چهره‌ات را به خنده‌اي نگشود!

 

اين هوا، اين شكوفه، اين خورشيد

عشق، اين گوهر جهان وجود

 

اين بشر، اين ستاره، اين آهو

اين شب و ماه و آسمان كبود!

 

اين همه ديدي و نياوردي

همچو شيطان، سري به سجده فرود!

 

در همه عمر جز ملامت من

گوش من از تو صحبتي نشنود!

 

وين زمان هم در آستانه مرگ

بي‌شكايت نمي‌كني بدرود!

 

گفتم: آري درست فرمودي

كه درست است هرچه حق فرمود

 

 

خوش سرايي‌ست اين جهان، ليكن

جان آزادگان در آن فرسود

 

جاي اين‌ها كه بر شمردي، كاش

در جهان ذره‌اي عدالت بود.

نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
به چه می اندیشی ای مسافر
تاريخ: چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت :18:44
 

به چه مي انديشم ؛به چه مي انديشم نمي دانم

شايد فكر عاشقان خسته از عشق

يا به مرغ عشقي كه خسته از تنهايي است

يا اسيري كه در بند است

پدري خسته از جان كندن است

مادري خسته از كار كردن است

كودكي خسته از دزس خواندن است

معلم خسته از تدريس است

همه خسته همه خسته همه خسته

خستگی در همه جا رخنه کرده

خستگی گلها را هم پژمرده کرده

به گویندگان خسته نباشید بگویید خموش

که این جمله هم ما را دیوانه کرده

نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت :18:20
سلام به همه ی دوستان  عزیز و گلک  خودم    

خوش میگذره  معلومه   که  خوش میگذره   مگه  میشه کسی بیا داخل  سرزمین پریان اونم از نوع ایرانیش  بعد بهش خوش نگذره  

یکی از دوستان اهنگ وبلاگ رو درخواست کرده بودند برای دانلود  بزارم    منم که بخیل نیستم خودمم از یه وبلاگ دودره کردم   

امیدوارم خوشتون بیاد 


<object classid="clsid:6BF52A52-394A-11D3-B153-00C04F79FAA6" id="WindowsMediaPlayer1" width="94" height="40" style="border: 1px dotted #999">
    <param name="URL" value="http://ksabz.net/audio/1141.wm">
          <param name="autoStart" value="-1">
          <param name="volume" value="100">
          <param name="rate" value="1">


این کد رو در قسمت ویرایش قالب بین دو تگ <body>   ذخیره کنید  

 

نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
پشه
تاريخ: دوشنبه هشتم مرداد 1386 ساعت :10:20

 

پشه اي در استكان آمد فرود

تا بنوشد آنچه واپس مانده بود

كودكي از شيطنت بازي كنان

بست با دستش دهان استكان

پشه ديگر طعمه اش را لب نزد

جست تا از دام كودك وارهد

خشك لب مي گشت حيران راه جو

زيرو بالا    بسته هرسو  راه او

روزني مي جست در ديوار و در تا به آزادي رسد بار دگر

هر چه برجهد و تكاپو مي فزود

راه بيرون رفتن از چاهش نبود

آنقدر كوبيد بر ديوار سر

تا فرو افتاد خونين بال و پر

جان گرامي بود و آن نعمت لذيذ

ليك آزادي گرامي تر عزيز

                                                                                   فریدون مشیری

نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
اسوه ی صبر
تاريخ: دوشنبه هشتم مرداد 1386 ساعت :10:18

ایام سوگواری عمه سادات  عقیله ی بنی هاشم  را خدمت آقا امام زمان و رهبر معظم انقلاب و همه ی دوستداران آن بزرگوار تسلیت عرض می نمایم

نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: جمعه پنجم مرداد 1386 ساعت :14:15

 

میلاد با سعادت مولود کعبه شیر خدا حضرت علی (ع) و روز پدر را به     همه ی پدر های خوب و دوست داشتنی مخصوصا پدر خودم تبریک عرض می کنم

نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
دوست داشتن و عشق
تاريخ: پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت :11:24
دوست داشتن از عشق برتر است . عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینائی .

اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشنو زلال .

عشق جوششی یک جانبه است . به معشوق نمی اندیشد که کیست ؟

یک (خود جوششی ) ذاتی است و از این رو همیشه اشتباه میکند و در انتخاب بسختی گاه میلغزد .

اما دوست داشتن در روشنایی ریشه میبندد و در زیر نور سبز میشود و رشد میکند و از این روست

که همواره پس از آشنا پدید میاید .

عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن .

عشق بینایی را میگیرد و دوست داشتن بینائی میدهد .

 عشق در دریا غرق شدن و دوست داشتن در دریا شنا کردن است .

عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست .

عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراسر یقین است و شک ناپذیر .

عشق اگر پای عاشق در میان نباشد نیست .

در دوست داشتن جز دوست داشتن و دوست سومی وجود ندارد

                                                                             دکتر علی شریعتی

نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
زهر شیرین
تاريخ: چهارشنبه سوم مرداد 1386 ساعت :10:27

ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق
که نامی خوشتر از اینت ندانم
وگر هر لحظه رنگی تازه گیری
 به غیر از زهر شیرینت نخوانم
تو زهری زهر گرم سینه سوزی
تو ش یرینی که شور هستی از تست
شراب جام خورشیدی که جان را
نشاط از تو غم از تو مستی از تست
به آسانی مرا از من ربودی
درون کوره غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانیم سوخت
 نگاهم را به زیبایی گشودی
بسی گفتند دل از عشق برگیر
که نیرمگ است و افسون است و جادوست
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است اما نوشداروست
 چه غم دارم که این زهر تب آلود
 تنم را در جدایی می گدازد
از آن شادم که هنگام درد
غمی شیرین دلم را می نوازد
اگر مرگم به نامردی نگیرد
مرا مهر تو در دل جاودانی است
وگر عمرم به نکامی سراید
ترا دارم که مرگم زندگی است

                                                                                                  فریدون مشیری

نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
جوان ترین امام
تاريخ: چهارشنبه سوم مرداد 1386 ساعت :10:3

میلاد با سعادت  فرزند دلبند امام علی بن موسی الرضا(ع) را خدمت امام عصر (عج)   رهبر معظم انقلاب و همچنین شما دوستداران آن امام بزرگوار تبریک عرض   می نمایم .  

نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |
عاشقانه
تاريخ: دوشنبه یکم مرداد 1386 ساعت :12:11
 
آنکه می ‌گويد دوست‌ات مي‌دارم
خنياگر ِ غم‌گيني‌ست
که آوازش را از دست داده است.

ای کاش عشق را
زبان ِ سخن بود

هزار کاکُلي شاد
 
  در چشمان ِ توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من.

عشق را
ای کاش زبان ِ سخن بود

آنکه مي‌گويد دوست‌ات مي‌دارم
دل ِ اندُه‌گين ِ شبي‌ست
که مهتاب‌اش را مي‌جويد.

ای کاش عشق را
زبان ِ سخن بود

هزار آفتاب ِ خندان در خرام ِ توست
هزار ستاره‌ی گريان
در تمنای من.

عشق را
ای کاش زبان ِ سخن بود
                                                                                                احمد شاملو
نوشته شده توسط حسین (بسیجی دل شکسته ) | موضوع: | لينک ثابت |

© This Template Designed By Soltanbanoo
http://azantimes.parsiblog.com/Times.aspx?CityID=26&Bcolor=#FFFFFF&Mcolor=darkgreen&Tcolor=red&Acolor=blue